تبليغاتX
من همونم

من همونم

باورم کن

سلااااااااام

امیدوارم حالتون خوبه باشه

از خداحافظی خوشم نمیاد ولی باید بگم خداحافظ

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/09ساعت 20:54 توسط آبی |

سلام بر تویی که نمی شناختمت اما با گلوی پر آوازت ترانه های تاریکم جان گرفتند .به خاطر تو ای ناشناس که طنین صدایت را امیدم ساختی و با رنگین کمان جمالت زندگی ام را رنگ دادی !

به خاطر تو که در جنگ تاریک ناامیدی مهتابم شدی و در روزهای غمگین زندگی همدمم گشتی زیباترین شعرها را خواهم نوشت و قشنگترین گلهای عشق را از بوته وحشی قلبم خواهم چید و در پایت خواهم ریخت تا در یابی که چقدر دوستت دارم .

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/09ساعت 16:22 توسط آبی |

 

In the name of god

If only we were never separated from each other ,you and i.

چه خوبه همیشه ما با هم باشیم

Together we stand against all sorrow ,you and i.

من و تو دشمن درد و غم باشیم

Our hopeful hearts would outrage grief ,

چه خوبه دلامون از امید پره

Forcing it to flee in brief .

غم داره از من و تو دل می بره

I am happy in you , you in me

من با تو خوشم ،تو خوشی با دل من

Together we’ll defeat all sorrow

از دست من وتو غصه ها خسته می شن

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/09ساعت 9:34 توسط آبی |

 

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم...

يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم...

يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم...

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/05ساعت 17:17 توسط آبی |



چيزي به من بگو ،
دستي به من بده ،
راهي به من ببخش
و آفتاب کن
که مي خواهم
در چشم هاي تو
شب را زبون تر از هميشه به بينم !
و
طوفان شوم به سبزه
و بگذارم در باغ
هر چيز ديگر است
دريا نشين شود
و دريا
در چشم هاي تو
باغي چنين شود

چيزي به من بگو
دستي به من بده
راهي به من ببخش ...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/05ساعت 17:7 توسط آبی |

قايقي خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از اين خاك غريب

كه در آن هيچ كسي نيست كه در بيشه زارعشق

قهرمانان را بيدار كند

قايق از نور تهي

و دل از آرزوي مرواريد

همچنان خواهم راند

نه به آبي ها دل خواهم بست

نه به دريا- پرياني كه سر از آب به در مي آرند

ودر آن تابش تنهايي ماهيگيران

مي فشانند فسون از سر گيسوهاشان.................

 


 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/02/03ساعت 1:27 توسط آبی |

مرا هر چند بشکستی

نمی خواهم شکست تو

نمی خواهم که اندوهی ببینم حتی در آن چشم مست تو.

نمی خواهم تو را هرگز نمی یابم تو را هرگز

ولی ترک خیال تو نمی دارم روا هرگز

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/02/01ساعت 1:25 توسط آبی |

 سلام

سلامی به وسعت درد 

سلامی به غمگینی دوری همان دردی که

 

چون خوره به جانم افتاده و مرا رها نمی کند.

 

سلامی به وسعت فاصله هایی که میان من و توست

و من هرچه تلاش می کنم این فاصله ها

بیشتر می شودو تلخی این جدایی مرا زجر می دهد.

سلامی به امید دیدار تو گر فراقت مرا نکشت

 

که جای خالی تو هر کجا که می نگرم با من است 

کاش این فاصله ها کم می شد کاش........

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/12/06ساعت 18:46 توسط آبی