من همونم
باورم کن
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم...
يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم...
يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم...
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم
!! نوشته شده توسط آبی
| 17:17 | پنجشنبه 1387/02/05
•

چيزي به من بگو ،
دستي به من بده ،
راهي به من ببخش
و آفتاب کن
که مي خواهم
در چشم هاي تو
شب را زبون تر از هميشه به بينم !
و
طوفان شوم به سبزه
و بگذارم در باغ
هر چيز ديگر است
دريا نشين شود
و دريا
در چشم هاي تو
باغي چنين شود
چيزي به من بگو
دستي به من بده
راهي به من ببخش ...
دستي به من بده ،
راهي به من ببخش
و آفتاب کن
که مي خواهم
در چشم هاي تو
شب را زبون تر از هميشه به بينم !
و
طوفان شوم به سبزه
و بگذارم در باغ
هر چيز ديگر است
دريا نشين شود
و دريا
در چشم هاي تو
باغي چنين شود
چيزي به من بگو
دستي به من بده
راهي به من ببخش ...
!! نوشته شده توسط آبی
| 17:7 | پنجشنبه 1387/02/05
•
قايقي خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچ كسي نيست كه در بيشه زارعشق
قهرمانان را بيدار كند
قايق از نور تهي
و دل از آرزوي مرواريد
همچنان خواهم راند
نه به آبي ها دل خواهم بست
نه به دريا- پرياني كه سر از آب به در مي آرند
ودر آن تابش تنهايي ماهيگيران
مي فشانند فسون از سر گيسوهاشان.................
!! نوشته شده توسط آبی
| 1:27 | سه شنبه 1387/02/03
•
مرا هر چند بشکستی
نمی خواهم شکست تو
نمی خواهم که اندوهی ببینم حتی در آن چشم مست تو.
نمی خواهم تو را هرگز نمی یابم تو را هرگز
ولی ترک خیال تو نمی دارم روا هرگز
!! نوشته شده توسط آبی
| 1:25 | یکشنبه 1387/02/01
•


